خرید بک لینک
تنها نشسته ام و چای مینوشم و

بغض میکنم

هیچکس مرا به یاد نمی آورد

این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی

و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم ....

S

.
.
.
.
سهم من از با تو بودن

شکستن بود...

از قلبت ب من کوله باری از

غم ها رسید..

از قلبت ب من لحظه هایی رسید

مثل این لحظه ک همچنان

اشک میریزم!!

از اینکه دیگر نیستی

طعمه ی سرنوشت شده ام..

و زندگی آنقدر بی خیال است

ک جان مرا نمیگیرد!!!

عشق هرگز نمی میرد..

و تو هیچ گاه دوباره نمی آیی..

امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا

نمی خاهی...

دیروز گذشت و من تو را فردا

هم نخاهم دید...

پس چ فایده دارد با نفس ها رفتن

با آه کشیدن ماندن...

بمانم ک بسوزم..

یا نمانم ک چشم ب نبودنت بدوزم؟

خشکیده تر از آنم

ک کویر باشم..

گرفته تر از آنم ک ابری باشم

و من یک تنهایه دلگرفته

و دلم آرزو ب دل مانده!

دلم گرفته ای خداااااا....

امروز را میگذرانم تا بگذرد

تا فقط تمام شود

شاید فردا ب اعتقاد این

دل خوش خیال تو را ببینم...

هر چ ب این دل میگویم

بیخیال

دلم ب خاب رفته در

خیال این آرزوی محال!

دلم گرفته از تو واین دنیای بی حیا

از تو ک رفتی !!

و از دنیایی ک تو را بی وفا کرد

تنها غم نبودنت را سهم این

دل بی گناه کرد..

و دل من را بازیچه دست

آن دل بی وفایت کرد..

اگر مثل سنگ هم بودم میشکستم

و اینک شکسته ام

و حبابی هستم

در هوای دل گرفته ی این عالم!!

هیچ کس نفهمید..

نمیداند..

نمی خاهد..

ک بداند در چ حالی ام

نمی خاهد ک بفهمد

خیره ب چ راهی ام!!

همه درو از من

و من تنهاتر از تنهایی

همه گفته بودند روزی

تو تنها میمانی..

من نفهمیدم

نخاستم ک بدانم

روزی تو می آیی..

و میشکنی دلم را!!!!

بهتر است تو هم

نخانی این شعر نیمه تمام را.....!!!

برچسب: نویسنده: رویا کریمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:18

صفحه بندی